هوای دلم ابری بود اودم تو وبلاگ یکم بنویسم. نمیدونم چرا ولی تگرگی شده دلم... یهو دیدم هوای دلم از ابری و بارونی گذشته هواشناسیش که اینجوری میگه. آره خلاصه امروز با خودم میگفتم یاد اونروزا بخیر که توی خونمون 5 یا 6 نفر آدم بودیم دلمون خوش بود حتی اگه مادر و پدرمون ناراحت بودن ما نمی فهمیدیم و خیلی شاد بودیم الان 2 نفریم ولی دلخوشی اونوقتو نداریم. برای کوچه خیارجی اتاق بالایی و شبای تابستونش نونوایی عباس فروشگاه حمید پارک شفق پارک ولیعصر چهارشنبه بازار سرویس مدرسه /مدرسه امام جعفر و اطلاعات کتابای نویی که روز اول مدرسه میدادن خانم معصومی ناظم مدرسمون دوستام/ رفتن خونه خاله طاهره و بازی با الهام و فرشته و رفتن دم مغازه عمو و گرفتن پول/ پول تو جیبی که مامان بهمون میداد نظری ایی که میپختیم کوه برفی که توی حیاط درست کردیم رفتن مسافرتای مشهد با مرضیه و سارا زمانی تو که دیگه همه ی اینارو میدونی و میفهمی چی میگم و ..... برای همشون دلم تنگ شده هرچی فکر میکنم میبینم چه زود تموم شدن و چه زود از دستم در رفتن میگم نکنه به خودم ظلم کردم من باید بهتر بودم و میشدم یاد اونروزا بخیر انقدر الان روزمرگی طی میشه که همش بخودم میگم فردا چی برام میشه خاطره... یادمه همیشه از چیزی که ناراحت میشدم گریه میکردمو میخواستم خودمو بکشم. الان وقتی ناراحتم دوست دارم یه گوشه بشینمو برم تو لاک خودم تا شاید با فکر کردن و کلنجار رفتن با خودم بتونم هضمش کنم تا شاید کم کم از یادم بره.شاید واسه اینه که انقدر از صبح تا عصر تحت فشارای مختلف هستیم که تا یکی بهمون حرف میزنه دوست داریم دستمونو مشت کنیمو بکوبونیم تو دهنش تا شاید خالی بشیمو بگیم که ماهم هستیم. یه جورایی از مترو، ارتقاء شغلی بدون افزایش حقوقو مزایا، کارکردن با یه عده آدم جدید، محیطای خفه، انتظار شنیدن یه جواب خوب، زور شنیدن از آدمای بالادستی و ... زده شدم. شاید باید خودمو محیط اطرافمو تغییر بدم تا همه چی تغییر کنه. امروز خم شدم و در گوش بچه ایی که مرده به دنیا اومد بود گفتم "چیزی را از دست ندادی" کسی که انجام کاری را امتحان میکند ممکن است ببازد. اما کسی که هیچ کاری نمی کند بازنده اصلی است. خیلی بده تو خوبه باشی و بقیه آدم بده. خیلی بده که تو منطقی حرف بزنی و بقیه بی منطق، خیلی بده تو آسمونا جات باشه بقیه رو زمینم نتونن زندگی کنن خیلی بده ناراحت بشی ولی بقیه حق ناراحتی نداشته باشن. خیلی بده از کار همه سر در بیاری ولی بقیه نتونن تو کارت دخالت کنن خیلی بده همرو سیم جین کنی ولی بقیه ازت چیزی نپرسن خیلی بده سر کسی داد بکشی و عصبی بشی، ولی طرف مقابلت نباید عصبی بشه و صبور باشه. خیلی بده به طرف مقابلت توجه نکنی ولی طرفت زندگیشو به پات بزاره خیلی خوبه برات طرف مقابلت من باشم... ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم « دکتر علی شریعتی » کنار دریا، با آب همزبان بودم . میان توده رنگین گوش ماهی ها، ز اشتیاق تماشا چو کودکان بودم ! به موج های رها شادباش می گفتم ! به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، کف ها، به ماهیان و به مرغابیان، چنان مجذوب، که راست گفتی، بیرون ازین جهان بودم . نهیب زد دریا، که : - « مرد ! این همه در پیچ تاب آب مگرد ! چنین درین خس و خاشاک هرزه پوی، مپوی ! مرا در آینه آسمان تماشا کن ! دری به روی خود از سوی آسمان واکن ! دهان باز زمین در پی تو می گردد ! از آنچه بر تو نوشته ست، دیده دریا کن ! زمین به خون تو تشنه ست ، آسمانی باش ! بگرد و خود را در آن کرانه پیدا کن ! » . فریدون مشیری . دوباره سد اشکهایم شکست دلم گرفت و گریه کردم دلم از کسی گرفت که درون ذهنم پرورش داده بودم دیگر از شکست خسته شدم . شکست دلم اما کسی نفهمید اشکهایم از گونه هایم پایین آمد اما کسی نفهمید اتاق تنهایی من با من خو گرفته است و تنها او می فهمد چه می گویم ! از تنگنای محبس تاریکی یکدم ز گرد پیکر من بشکاف دل نیست این دلی که به من دادی تنها تو آگهی و تو می دانی آه ، ای خدا چگونه ترا گویم از دیدگان روشن من بستان عشقی به من بده که مرا سازد فروغ فرخزاد امروز میخوام از خودم بگم ، دیدی یه نفر میمیره بعد یه سال میگن یک سال گذشت منم مثل همونم بعد از یک سال کارکردن شنبه دیگه دارم از این شرکت میرم درسته که کار کردنو دوست دارم ولی شرایط حقوقی و کرایه سرسام آور تاکسی و مسیر طولانی اذیتم کرده، البته نه اینکه بیکار بشینم نه ، میرم دنباله حرفه خودم(حسابداری) . آلان وقتی دارم با همکارا خداحافظی میکنم دلم میگیره آخه ناسلامتی یه عمر باهاشون بودم.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()


![]()
![]()

![]()
![]()
از منجلاب تیره ی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدا ی قادر بی همتا
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه ی من بینی
این مایه گناه و تباهی را
در خون تپیده ، آه ، رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من ، صفای نخستین را
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
![]()
![]()
امکان دااره که چند روزی نیام.![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |


